الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

203

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

مشهورى ! ستمگران كوشش كردند و پادشاهان تلاش كردند تا پرتو ترا خاموش كنند و ياد ترا به فراموشى بسپرند ، ولى خداوند مىخواهد ياد تو بلند آوازه و پرتو تو كاملا درخشان باشد ، هر چند مشركان ناخوش داشته باشند . گفتم : اى بندهء خدا ! چه كسى را به اين صفت وصف مىكنى ؟ گفت : منظورم امير المؤمنين است . پرسيدم : كدام امير المؤمنين را مىگويى ؟ گفت : على بن ابى طالب را كه توحيد جز به او و به دوست داشتن او تمام نيست . دوباره برگشتم ببينم آن زن كيست ، هيچ كس را نديدم . ( 1 ) اعمش « 1 » مىگويد : ابو جعفر دوانيقى « 2 » نيمه شبى كسى فرستاد و پيام داد به دربار بروم . برخاستم و با خود انديشه كردم و گفتم : در اين ساعت فقط براى اين مرا احضار كرده است كه از فضايل امير المؤمنين على ( ع ) از من بپرسد . اگر به راستى به او بگويم ، مرا خواهد كشت . گويد : وصيت خود را نوشتم و كفن پوشيدم و به دربار رفتم . همين كه مرا ديد ، گفت نزديك شو و نزديك رفتم . عمرو بن عبيد « 3 » را نزد او ديدم و تا حدودى آرام گرفتم . منصور باز گفت نزديك بيا ، نزديك رفتم تا آنجا كه نزديك بود زانوى من به زانوى او برخورد كند و چون بوى كافور و حنوط از من استشمام كرد گفت : به خدا سوگند بايد به من راست بگويى و گر نه ترا بردار خواهم كشيد . گفتم : اى امير المؤمنين ! چه مىخواهى ؟ گفت : بگو ببينم چرا بر خود حنوط زده‌اى ؟ گفتم : فرستاده‌ات نيمه شب آمد و گفت به دربار بيا . با خود گفتم شايد امير المؤمنين در اين ساعت فرستاده است كه از فضايل على ( ع ) از من بپرسد و شايد اگر حقيقت را بگويم مرا بكشد . بدين سبب وصيت خويش را نوشتم و كفن خود را پوشيدم . در اين هنگام منصور دوانيقى كه تكيه داده بود به حال عادى نشست و لا حول گويان گفت : اى سليمان ! ( نام اصلى اعمش است ) ترا به خدا سوگند چند حديث در بارهء فضايل على نقل مىكنى ؟ گفتم : اى امير مؤمنان چيزى نيست . گفت : شمارش را بگو . گفتم : ده هزار حديث و شايد كمى بيشتر . گفت : اى سليمان ! به خدا

--> ( 1 ) . اعمش : ابو محمد سليمان بن مهران اسدى ، از بزرگان شيعيان قرن دوم هجرى ، درگذشتهء سال 148 ، رك . به : حاج شيخ عباس قمى ، الكنى و الالقاب ، ص 39 ، ج 2 ، چاپ صيدا ، 1358 قمرى . م . ( 2 ) . دومين خليفهء عباسى و درگذشتهء 158 هجرى قمرى است . م . ( 3 ) . عمرو بن عبيد ، متولد 80 و درگذشتهء 144 از زاهدانى كه به شدت مورد علاقه و حمايت منصور عباسى بوده و منصور در مرگ او مرثيه سروده است . براى اطلاع بيشتر از منابع مربوط به او ، رك . به : الاعلام زركلى ، ص 252 ، ج 5 . م .